کمتر از آنم که روز ولادت مادر سادات برای ایشان حرفی داشته باشم. وصف او از بیان من و امثال من خیلی فراتر است اما از باب این بیت شعر که می گوید: آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم بقدر تشنگی باید چشید، عرض حال خود می کنم خدمت طبیب عالم.
خیلی زشت است اینکه وقت خودمان را برای بیهوده ترین کارها و چرند و پرند ترین حرفها هرز بدهیم ولی در باب معرفت حضرت صدیقه کبری (س)؛ آن بانویی که حجت خداست حتی برای امیرالمومنین؛ آن محدثه ای که علت خلقت حضرت رسول، امیرالمومنین و تمام کائنات است؛ آن بانویی راضیه ای که آنقدر در اوج است که مرضیه هم هست؛ آن بانویی که دختر و مادر برگزیده رسل و اشرف انبیاء و مرسلین است؛ آن بانویی که همسر پدر خاک و یعسوب دین است، کوششی نکرده باشیم. خدا شاهد است، آدم گاهی خجالت می کشد از خود، که این متاع گرانبهای جوانی را واقعا صرف بی ارزش ترین و پست ترین کارها و صحبتها می کند در عین این که کاری نکرذه است در کسب معرفت نسبت به این ذریه طاهره.
وقتی از مادر سادات اکتفا کردیم به چند شعر و نوحه و چند روایتی که دست و پا شکسته بلدیم، نتیجه اش می شود همینی که غرق می شویم در غفلت و چنان به پیله خود می تنیم که اصلا حواسمان نمی شود که غرقیم و اوج بدبختی آنجا اتفاق می افتد که انسان در عین حال که در حضیض غفلت گرفتار است خود را مورد رضای مادر سادات ببیند و خیال کند همین که اشکی برای مادر سادات دارد کفایت می کند.
خدا به همه و قبل از همه به این حقیر رحم کند و بیدارمان کند که این کار فقط از او ساخته است. انشالله.
از بزرگان و اساتید وصف این سه کتاب را بسیار شنیدم که خواندن آن را برای محبین حضرت واجب می دانستند:
۱- بیت الاحزان- مرحوم حاج شیخ عباس قمی
۲- فاطمه الزهرا (س) بهجه قلب المصطفی(شادمانی دل پیامبر)- مرحوم شیخ احمد رحمانی همدانی
۳- جنه العاصمه- مرحوم علامه سید محمّد حسن میرجهانی طباطبائی.
ضمن اینکه نسخه الکترونیکی هر سه کتاب را می توان در اینترنت یافت و البته دسترسی یه نسخ چاپی هم مشکل نیست.
بازگویی نمی کنم برای آنهایی که اطلاع ندارند ولی اگر مطلعی با هر بیتش اشک بریز تا غیرت علویت جوش بیاید. و خطاب به آن حرامزاده ملعون میگویم: از جمعه ای بترس که پولاد می شویم . . . . . . از هرم عشق مالک و مقداد می شویم.
ای مسیحای سامرا هادی
آفتاب مسیر ما هادی
علی ابن محمد ابن علی
نوه ی اول رضا هادی
نیست جز دامن کرامت تو
پرده خانه خدا هادی
ذکر هر چهارشنبه ام این است
یا رضا یا جواد یا هادی
به ملک هم نمی دهم هرگز
گریه زائر تو را هادی
یک شبی را کنار ما ماندی
سر سجاده جامعه خواندی
تو دعا را معرفی کردی
مرتضی را معرفی کردی
با فراز زیارت سبزت
راه ما را معرفی کردی
مرتضی و حسین و فاطمه و
مجتبی را معرفی کردی
نه فقط اهل بیت را بلکه
تو خدا را معرفی کردی
سامرایت غریب بود اما
کربلا را معرفی کردی
با تو ما مرتضی شناس شدیم
تا قیامت خدا شناس شدیم
علی اکبر لطیفیان
گذری داشتم بر سایت استاد علم رجال، آیت الله حسینی قزوینی (موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر) و روایاتی را در مجموع مناظرات ایشان دیدم که در باب مصیبات فاطمیه حق مطلب را ادا می کند. خدا حفظ کند ایشان را برای جامعه تشیع. در جایی از سایت دیدم که گاها" مراجع تقلید از او می خواهند برای مناظره به جایی برود و دفاع کند از حریم تشیع. نمونه اش تقاضای آیت الله مکارم شیرازی از ایشان برای مناظره در شبکه وهابی "المستقله" است. از انبوه روایات، شش روایت که فکر می کنم گویا تر بود و توجه حقیر را جلب کرد و در ضمن از کتب معروف اهل سنت هم هست را در اینجا آوردم. البته برادران اهل تسنن اگر این مطلب را می خوانند، دقت کنند برای اینکه گرفتار تهمت نشوند به چند نکته زیر توجه داشته باشند:
- اگر لمحه ای اینطور برداشت کنید که این روایات اتهامات تندی به خلفا وارد می کند که دور از انصاف دیده می شود؛
- اگر لحظه ای تصور کنید این صحبتها خلاف وحدت شیعه و سنی است و اصلا عامل تفرقه است؛
- و اگر لحظه ای فکر کنید این حرفها افسانه ای بیش نیست و کاملا بدون سند است؛
در اینصورت در واقع دارید همین عناوین را نثار امام بخاری و دیگر بزرگانتان می کنید، چه اینکه بنده با کمال احترام بدون هیچگونه دخل و تصرف و تحلیل فقط به نقل حدیث از کتب و منابع معتبر شما اکتفا کرده ام. پس در قضاوت احتیاط کنید! و اگر خواندن حدیث از این کتب یا نقل آنها را مایه اضاله وحدت می دانید پس بهتر است جلوی چاپشان را بگیرید، (البته ما اینطور فکر نمی کنیم) و اگر نگرفتید و کتب به دست ما رسید، جلوی کنجکاوی ذهن ما را برای درک حقیقت نمی شود گرفت. پیشاپیش از محبین و سینه سوختگان حضرت زهرا (س) به جهت آوردن مطالبی که بیان کننده مصیبات سنگین فاطمیه است و می دانم خاطرشان را می آزارد، عذر خواهی می کنم.
۱- روایت اول: از ابن عباس؛ الرّزيّة كلّ الرّزيّة!؛
«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»
منبع: صحيح بخارى، جلد اول، صفحه ۱۲۰(و البته انبوهی از دیگر منابع اهل سنت)
ترجمه: چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.
۲- آتش کشیدن درب خانه توسط خلیفه دوم در حالیکه حضرت فاطمه زهرا(س) پشت درب خانه بود.
«انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »
بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.
« ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانهاش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانهام را بر من به آتش مىكشى؟ ! عمر گفت: بلى. »
۳- روایتی که در آن خلیفه اول به دست داشتن در هتک حرمت خانه حضرت فاطمه زهرا (س) اعتراف می کند؛
"عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي قبض فيه ... فقال [أبو بكر] : « أجل إني لا آسى من الدنيا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب... .
ترجمه: عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و احوالپرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت: من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام دادهام تأسف مىخورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ، يكي از آنها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمىكردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند... .(البته باید در مجالی به دلیل پشیمانی او هم پرداخت که آیا از باب احترام به حضرت زهرا (س) بوده است، یا ابواب دیگری؟!)
منابع:
۱- الطبري، تاريخ طبري، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
۲- مروج الذهب مسعودی ، ج 1، ص 290؛
اگر به سلسله راویان این روایت شک دارید می توانید به این لینک مراجعه کنید تا بررسی دقیق استاد علم رجال، آیت الله دکتر حسینی قزوینی را در مورد سلسله راویان ببینید
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=147
۴- ابن تيميه حراني امام وهابیت هم نتوانسته انکار کند و اعتراف کرده است
او در كتابش منهاج السنه ج 4، ص 220 ميگويد: او يعني: عمر بن خطاب «كبس البيت» يعني: به خانه حضرت فاطمه هجوم برد تا ببيند آيا در آنجا چيزي از بيت المال هست تا آن را بردارند و قسمت كرده و به مستحقين برسانند!!!
پس قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها مسئله ثابت شدهاي است كه حتى ابن تيميه نيز نتوانسته آن را انكار كند.
۵- روایت تاریخ معروف طبری؛
طبري در تاريخش ج 2، ص 443، با اسنادش از زياد بن كليب روايت ميكند:
قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف، وعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
ترجمه: عمر بن خطاب به سوي منزل علي آمد در حالي كه طلحه و زبير و جمعي از مهاجرين نيز در خانه بودند عمر گفت: به خدا قسم! يا شما را به آتش ميكشم يا اين كه بايد براي بيعت از خانه خارج شويد، در اين حال زبير با شمشيري برهنه و از نيام كشيده از منزل خارج شد و پايش لغزيد و شمشيرش از دست افتاد. ديگران آمدند و به سرعت شمشير او را گرفتند.
۶- در نهایت این روایت را در کنار بقیه روایات ببینید؛ روایت آخر از پیامر اسلام؛
وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .
جوینی فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .(جوینی استاد ذهبی است)
ترجمه: هر زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنهاي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا ميبينم .......................، حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد ميزند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نميدهد ، کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نميرسد .او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق ميشود ؛ و در حالي بر من وارد ميشود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
و من در اينجا ميگويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند ."
والسلام علی من التبع الهدی
و این لینک که روایات را به تفکیک منابع معتبر و به تفصیل در بررسی سند، آورده است و الحق والانصاف پرونده این بحث را بسته است.
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=105
طلائیه بودم. بیل مکانیکی داشت روی زمین کار میکرد که شهید پیدا شد. همراهش یه دفتر قطور اما کوچیک بود، مثل دفتری که بیشتر مداحها دارند. برگهای دفتر رو گل گرفته بود. پاکش کردم. بازکردنش زحمت زیادی داشت. صفحه اولش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود:« عمه بیا گمشده پیدا شده . . .»
راوی:مجید احمدیان/ منبع کتاب آسمان مال ماست(کتاب تفحص)، ص 55
كاش از جنس جنون بال و پري بود مرا
مثل سيمرغ از اينجا سفري بود مرا
از همان كوچه كه سر ميشكند ديوارش
باز در حالت مستي گذري بود مرا
هيچ پروا دلم از دغدغه ي راه نداشت
چون تو اي عشق اگر همسفري بود مرا
رقص زلف سر ني ديدم و با خود گفتم
بين هفتاد و دو سر كاش سري بود مرا
پيشتر زانكه رسد مرگ بميري هنر است!
كاش اي كاش! كه روزي هنري بود مرا!
ایوب پرندآور
سلام علیکم
گاهی اوقات یک فلش بک به گذشته بد نیست و نکات خوبی دستگیر انسان می شود. اصلا مطلوب نیست که این فضای مجازی با همه محسناتی که می تواند در بر داشته باشد، ما را از کتاب خواندن جدا بکند. آنوقت می شویم مثل یک طبل که سر و صدایش زیاد است ولی توخالیست. حواسمان باشد، تب اینترنت برنداردمان! خبری نیست. هنوز هم ناب ترین معارف را می شود در کتابخانه ها جست.
"وبلاگ بهشت نقد" همچنان چراغش روشن است ولی تا وقتی که عرض مهمی نباشد، به روز نخواهد شد.
والسلام علی من التبع الهدی.